ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
340
معجم البلدان ( فارسى )
كتاب دال بىنقطه از معجم البلدان باب دال و الف و آنچه پس از آنهاست داّاث [ د اا ] با ث سه نقطه در پايان ، با تشديد همزه ، بر وزن دعّاث نام جايگاهى است . شاعر گويد : أصدرها عن طثرة الدّءّاث « 1 » و آن بر وزن فعّال هم ريشهء دأثت الطعام داثا - غذا را خوردم و أدءاث به معنى اثقال - سنگينىها . و در كتاب جزيره تأليف اصمعى آمده است : بالاى تپههاى آن بيابانى است كه آن را « منتهبه » خوانند ميان آنجا و مغرب درّهاى است كه آن را « دءّاث » نامند . آب آنجا از آن بنى اسد است ، و در بالاى دءّاث به سوى غرب جزيرهاى است كه آن را « صفيه » نامند . در كتاب نصر آمده است كه دءّاث چشمهء آبى از آن قبيلهء ضباب است . دااث [ د ا ] مانند واژهء پيشين جز اينكه بىتشديد است ، نام جايى در تهامه است . كثير چنين مىسرايد : اذا حلّ اهلى بالأبرقين * أبرق ذى جدد و دأاثا « 2 » دأال [ د ا ا ] بر وزن دعال مانند شناسهء پيشين ، نام جايگاهى است . وزن آن فعال از ريشهء دأل يدأل اگر گامها را كوتاه بردارد ، و آن همان دألان است . داأة بر وزن داعة نام كوهى است كه فاصلهء ميان دو نخلهء شامى و يمنى نزديك مكّه است . حذيفه پسر انس هذلى چنين مىسرايد : هلمّ الى اكناف داأة دونكم * و ما اغدرت من خسلهنّ الحناظب « 3 » و دأيات مهرههاى گردن بند باشد . دابق [ ب يا ب ] با قاف پايانين . نام ديهى نزديك حلب از كارگزارى عزاز است . از آنجا تا حلب چهار فرسنگ است . نزديك آن مرغزارى خوش است كه بنى مروان هنگام جنگهاى تابستانى براى مرز مصيصه در آنجا مىزيستند . گور سليمان پسر عبد الملك پسر مروان نيز در آنجاست . سليمان در دابق اردو زده بود و تصميم داشت تا گشودن قسطنطينيه يا گرفتن جزيه بازنگردد . پس زمستان را در دابق بماند . و زمستان بعد و بعد از آن هم بماند تا اينكه [ 514 ] شبانگاهى آدينه بر تپهاى مىگذشت كه آن را تپّهء سليمان مىگفتند . بر بالاى آن گورى ديد پس بپرسيد : صاحب اين گور كيست ؟ گفتند : گور عبد اللّه پسر مسافع پسر عبد اللّه اكبر پسر شيبه پسر عثمان پسر بو طلحه عبد اللّه پسر عبد العزّى پسر عثمان پسر عبد الدار پسر قصّى پسر كلاب قرشى حجّبى است كه در اينجا بمرد و به خاك شد . پس سليمان گفت : واى بر من ببين چگونه اين مرد در غربت مرده است . پس او نيز بيمار شد و درگذشت و در كنار گور عبد اللّه بخاكش سپردند . و اين در آدينهء پس از آن بود .
--> ( 1 ) . آن را از « طثرة الدّءّاث » بيرون آورده است . ن . ك : ج 1 ص : 581 : 18 . در آنجا به جاى طثره برقه آمده است . ( 2 ) . هنگامى كه خانوادهام در دوأ برق فرود آمدند ، ابرق ذى جدد و دأاث ن . ك : ج 1 : 82 : 11 . ( 3 ) . بياييد پايينتر از خودتان پيرامون داأة كه از ريگزار آنجا ملخها دور نمىشوند .